 بیوگرافی فارست ویتاکر
پدر ویتاکر یک رمان نویس و مادرش یک معلم بود. او از بچگی دچار بیماری بینایی امبلیوپیا بود که به تنبلی چشم مشهور است. فارست یکی از 4 فرزند خانوادهاش بود و فوتبال آمریکایی بازی میکرد. بعدها او در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در بخش هنرستان موسیقی به عنوان دانشجوی تنور اپرا پذیرفته شد و پس از آن نیز در بخش درام هنرستان هنرهای زیبا تحصیلاتش را ادامه داد. سال 1982 نیز از دانشگاه فارغالتحصیل شد.
اولین نقش قابل ذکرش، بازی در فیلم کمدی خشن «روزهای سریع در رمینگتون های» بود که در کنار نیکلاس کیج و شان پن در سال 1982 و در نقش یک فوتبالیست ظاهر شد. پس از آن در چندین فیلم بسیار مهم دهه 80 بازی کرد. «جوخه» ساخته الیور استون، «صبح بخیر ویتنام» با بازی رابین ویلیامز و بازی تاثیرگذارش در یک صحنه فیلم «رنگ پول» ساخته مارتین اسکورسیزی و با بازی پل نیومن و تام کروز در نقش یک بازیکن سادهوضع بیلیارد از جمله این فیلمهای مهم بودند. اما به احتمال فراوان مهمترین و تاثیرگذارترین نقشش را در سال 1988 و در فیلم «پرنده» ساخته کلینت ایستوود ایفا کرد. او در این فیلم زندگینامهای نقش چارلی پارکر اسطوره موسیقی جاز را بازی کرد و جایزه بهترین بازیگر مرد را از جشنواره کن ربود و برای جایزه گلدن گلاب نامزد دریافت جایزه شد. ابتدا قرار بود که ویتاکر فیلم زندهای براساس داستانهای مصور بیل کازبی «آلبرت چاقه» نوشته و کارگردانی کند اما اختلافات او با کازبی باعث شد که تولید را رها کند.
در سالهای دهه 90 بیشتر به تهیهکنندگی و کارگردانی روی آورد اما بازیگری را هم در این سالها رها نکرد. او در فیلم «آشوب در هارلم» هم ایفای نقش کرد و هم در تهیه فیلم همکاری کرد. در یک فیلم تلویزیونی به نام «در به در» با بازی ویلیام اچ میسی در نقش تهیهکننده اجرایی کار کرد و جایزه امی را برد. در سال 93 یک فیلم تلویزیونی برای اچ بی او ساخت و پس از آن هم اولین فیلم بلند سینماییاش را با نام «در انتظار برونفکنی» در سال 1995 کارگردانی کرد که مورد تحسین واقع شد. او ویدیوی ویتنی هیوستون برای موسیقی همین فیلم با نام «شوپ شوپ» را هم کارگردانی کرد. یک سال پیش از این در «باد برده» بازی کرد که همینجا بود که با همسرش کیشا آشنا شد و ازدواج کرد. در سال 1998 فیلم «کشتیهای امید» و در 2004 یک کمدی رمانتیک با نام «اولین دختر» ساخت که در آن کتی هولمز و مایکل کیتون بازی میکردند.
برید به ادامه....
ویتاکر در میان این سالها و در سال 2001 در فیلم کوتاه وونگ کار وای برای تبلیغات کارخانجات معتبر اتومبیل سازی بی ام و با نام «تعقیب» بازی کرد و یک فصل/44 قسمت از سری تلویزیونی کلاسیک راد سرلینگ، «منطقه گرگ و میش» به عنوان گوینده کار کرد. در سال 2006 در مجموعههای تلویزیونی زیادی ظاهر شد.
در تمامی این سالها بازیگری را رها نکرد و در نقشهای مکمل فیلمهای «خاطرات یک آدمکش»، «دشمن درون»، «ترانه جیسون»، «انواع»، «دود»، «پدیده»، «جنگ زمین»، «تفنگ آمریکایی» و فیلمهای مهمتری مثل «بازی غمبار»، «Prêt-à-Porter» ساخته رابرت آلتمن، «اتاق وحشت» ساخته دیوید فینچر با بازی جوی فاستر و «باجه تلفن» جوئل شوماخر با بازی کالین فارل در نقش اصلی را هم در پروندهاش ثبت کرد. فیلم دیگری که نقش مهمی برای ویتاکر به شمار میآمد فیلم سال 1999 جیم جارموش «گوست داگ:مرام سامورایی» بود که بازی درخشانی در نقش یک آدمکش با مرام ساموراییهای کهن ژاپنی ارائه کرد.
اما ویتاکر برای بازی در فیلم آخرش، «آخرین پادشاه اسکاتلند» در نقش ایدی امین خیلی سختیها را متحمل شد. 50 پوند به وزنش اضافه کرد و نواختن آکاردئون را یاد گرفت. مطالعات زیادی هم انجام داد. کتابهایی درباره امین خواند و اخبار و فیلمهای مستند او را نگاه کرد و حدود سه ماه و نیم را در اوگاندا به ملاقات با دوستان امین، خویشاوندانش، افسرانش و قربانیانش گذراند. همچنین سواهیلی یاد گرفت و به لهجه آفریقای شرقی امین هم مسلط شد. تمامی این سختیها و مصیبتهایی که به جان خرید نتیجه داد و برای بازی در این فیلم جوایز اسکار، گلدن گلاب، انجمن بازیگران، بافتا و تحسینهای منتقدان نیویورک و لسآنجلس و انجمن ملی منتقدین را بدست آورد.
او امسال مشغول بازی در فیلمهای «هوایی که تنفس میکنم» و «تاثیر موجی» بازی میکند. فیلمهای «نقطه برتری»، «جایی که چیزهای وحشی وجود دارند» و «مخلوقات بالدار» که قرار است او در آنها حضور داشته باشد نیز در مرحله پیشتولید قرار دارند.
گفتهها :
- میتوانم نقش یک آدم مطرود را بازی کنم. اما هنوز در داخل او برای یافتن روزنهای برای ارتباط میگردم. اگر بتوانم این هسته را پیدا کنم تماشاگران با من ارتباط برقرار خواهند کرد.
- (درباره حضورش در «اتاق وحشت») مردانی که در این فیلم بودند یک روز با هم بازی میکردند و روز دیگر جودی (فاستر) بازی داشت. ما به ندرت با هم کار میکردیم و این موجب شد چند آدم را بشناسم. طبق برنامهریزی کمتر صحنهای بود که همه ما باهم بازی داشته باشیم. نکته مهم در این فیلم این بود که باعث شد به بعضی افراد بیشتر نزدیک بشویم به این خاطر که تولید خیلی طولانی شد. این طولانیترین زمان فیلمبرداری بود که من تا به حال داشتهام. حدود 145 روز طول کشید. تازه قبل از آن هم تمرینات آماده سازی داشتیم. این برنامهریزی شده ترین فیلمی بود که تا به حال در آن مشارکت داشتهام.
- (درباره ورودش به عرصه بازیگری) در دوران دبیرستان چند موزیکال کار کردم اما تا زمان دانشکده هرگز بازی نکردم. من اپرا میخواندم، آوای کلاسیک و یک استاد سخنرانی از من خواست که برای این تئاتر آزمایش بدهم. خود او بود که کمک کرد که به دانشکده هنرهای زیبا راه پیدا کنم و به عنوان یک خواننده کار کنم و بعد از آن در دانشکده بازیگری پذیرفته شدم. یک واسطه مرا دید و سال قبل از آن که به دانشکده هنرهای زیبا بروم و وقتی در مدرسه بودم شروع به کار کردم. و کارم گرفت
کلمات کليدي : فارست،ویتاکر،farest,forest,witaker,vi |